پسرتنها
عاشق دختره شد آروم آروم بی صدا
با دل عاشق و پاک چه زود افتاد
میون زندون چشمهای اون دختره با یک نگاه
صدای پر سوزی داشت یه دل پر خونی داشت
روحش از آیینه بود قلبش از جنس طلا
پسرک سادگی کرد دخترک دلبری کرد
قلبهاشون صاف و زلال شدو از غصه جدا
قول زندگی دادن دست عاشقی دادن
بهاری شد دلاشون پر شد از یاد خدا
اما پاییز که رسید برگهای عاشقی ریخت
گل نشد عشق اونا غنچه غنچه پلاسید
یکی شون عهدو برید یه دل تازه خرید
دست عشقش رو کشید با یکی دیگه پرید
دختره با غریبه رفت و پر کشید
حالا پسرک تنها شده با همون ساز و صدا
عشقشون خاطره شد دلها بی عاطفه شد
نامه ها دیگه براش یه ورق باطله شد
پسر قصه منم همدم غصه منم
حالا اون رفته و اون عاشق خسته منم
اون که دل داده منم ساده ی ساده منم
اونی که ترانه مرگو سر داده منم
نمی یاد وقتی می یاد مرده توی کفنم


